عکس و کلیپ استوری

کلیپ باحال دخترونه وضعیت واتساپ

( رای: 1 امتیاز: 5 )

یه دختر دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره

از خوشکلی تا نداره به کس کسونش نمیدم

به همه کسونش نمیدم به راه دورش نمیدم به حرف زورش نمیدم

به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه

شاه میاد با لشکرش شاهزاده ها دور برش واسه پسر کوچیکترش آیا بدم آیا ندم ؟

به کسی میدم که تک باشه ملک باشه ملک باشه.

دختر من رفیق من هم نفس شفیق من

نگین انگشتر من عقیق من عقیق من

دختر من یار بابا شب شب تار بابا تو این گلستون جهان نو گل بی خار بابا

یه دختر دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره

از خوشکلی تا نداره به این و اونش نمیدم به همه نشونش نمیدم

به خواستگارش نمیدم به هر دیارش نمیدم

به کسی میدم که تک باشه ملک باشه و ملک باشه

به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه

شاه شهر ما میاد با صد برو بیا میاد با گنج هدیه ها میاد

آیا بدم آیا ندم ؟ به کسی میدم که کس باشه پیرهن تنش اطلس باشه

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس نفرت پر شدند دل به چشمان کسی,وابسته بود عقل از این بچه بازی خسته بود حرف حق با عقل بود اما چه سود پیش دل حقانیت مطرح نبود دل به فکر چشم مشکی فام بود عقل آگاه از خیال خام بود عقل با او منطقی رفتار کرد هرچه دل اصرار,عقل انکار کرد کشمکش ها بینشان شد بیشتر اختلافی بیشتر از پیشتر عاقبت عقل از سر عاشق پرید بعد از آن چشمان مشکی را ندید تا به خود آمد بیابانگرد بود خنده بر لب از غم این درد بود

منتظر نباش که شبی بشنوی،از این دلبستگی های ساده دل بدیده ام !

که روسری تو را، در آن جامه دان ِ قدیمی جا گذاشته ام! یا در آسمان، به ستاره ی دیگری سلام کرده ام! توقعی از تو ندارم! اگر دوست نداری،در همان دامنه دور ِ دریا بمان! هر جور تو راحتی! بی بی باران! همین سوسوی تو از آن سوی پرده دوری،برای روشن کردن اتاق تنهائیم کافی ست! من که اینجا کاری نمی کنم! فقط, گهگاه گمان آمدن ِ تو را در دفترم ثبت می کنم! همین! این کار هم که نور نمی خواهد! می دانم که مثل همیشه،به این حرف های من می خندی! با چال های مهربان گونه ات حالا،هنوز هم وقتی به آن روزهای زلالمان نزدیک می شوم،باران می آید! صدای باران را می شنوی؟

از حالت پاییزی لبخند تو پیداست تقویم من امسال پر از روز مباداست

عاشق شده ام مثل غروبی که بداند خودسوزی خورشید فروپاشی دنیاست قلبم به زبان تو اگر ترجمه می شد چشمان تو از من غزلی تازه نمی خواست قانون جهان را تو به هم ریخته ای که هر گوشه ی دنیا بروم سایه ات آن جاست هر چند که خوابیده ام از کوچه گذر کن تنهایی ام از پنجره در حال تماشاست در طالع من قحطی شب های بلند است در چشم تو اما همه شب ها شب یلداست

عمیق کهنه و بزرگ تنهایی ام را نمیگویم…! زخم را هم نه؛ حرف از “دوست داشتن” توست و قلبی که تا زیر گردنم بالا آمده و جای سمت چپ میان سینه ام بود اگر “دوست داشتنت” پیش از این بارها مرا کشته بود

دل من اخم نکن، اخم تو پایان من است غم تو خاتمه ی چشمه ی باران من است اوج دلتنگی من لحظه ی بی هم نفسیست چشمه ی عشق تو چون شمع فروزان من است گذرت نیست به این کوچه نمیدانم من، که چرا هجر تو مجموعه ی زندان من است غم دل خوردن و از اشک حکایت کردن سرنوشت من و باران زمستان من است

( رای: 1 امتیاز: 5 )

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.