عکس و کلیپ استوری

حکایت شهادت حضرت رقیه سلام الله

( رای: 1 امتیاز: 5 )

ای شام! ای پیچیده در حرارت عصیان! محکم‏تر بزن این تازیانه‏های پی در پی را که فردا از جای تازیانه‏ها، هزاران بهار جوانه خواهد زد. خرابه‏هایت، آرامگاه ملایکی‏ست که بر دیواره‏های ویرانِ شرم سر می‏کوبند
می‏روی و کوچکی دنیا را به طالبانش وامی‏گذاری. اندوهت را بر صورت خرابه می‏پاشی و می‏گذری تا به لبخندی ابدی بپیوندی

_____________

حکایت شهادت حضرت رقیه سلام الله

حکایت شهادت حضرت رقیه سلام الله

پدر آمد دل شب گوشه ویرانه به خوابم
ریخت از دیده بسی بر ورق چهره گلابم
گفت رویت ز چه نیلی شده زهرای سه ساله
مگر از باغ فدک بوده به دست تو قباله

____________

امروز یزید! هر چه دلت خواست ستم کن
زیرا تو امیری من مظلومه اسیرم
در محکمه ی عدل خدا نگذرم از تو
آنجا تو اسیری من مظلومه امیرم

( رای: 1 امتیاز: 5 )

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.